تبليغاتX
یک نفس پر ش ع ر

یک نفس پر ش ع ر

شنیده ام که سینه ات سر زمین بادهاست..بیا ،چشمم به راه ... قامتم ایستای بادگیر هاست

بگویم  از کبوتران این قریه

که از هیولای خفته به لانه ها

به سر پنجه ی شاهین پناه می برند .

 از هیولای دهان های گشاده

که به جان آورده اند،

 جان طلب می کنند.

حالا  لوله های آتش کار تفنگ

شاهین به خاک می کشد.

که در این قریه

دهان باز،

دهان  بسته می خواهد.

آرزوی محال است

آنچه از تقلای

 سرپنجه های پا فراتر باشد.

دمیده شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 20:29 به قلم حامد کاظمی|

حق دارم که بمیرم

به عامی ترین، شکل حیات

وقتی تو از شاعرانه ترین خیال شاعر

زیبا تری .

از تو باید رخت بست و  رفت؟

از تو باید که به شعر لعنت کرد

وقتی عادت شعرم

می شود آوار،

آوار شانه ام می شود

صندلی های تن فروش،

فردا دیر است

فردا بیش از آنکه بدانی دیر است

کسی به روزنامه های باطله شوق نمی ورزد

کسی غبار پنجره ای رو به دیوار را،

نخواهد گشود

درد من آخرین های عشقی سالخورده است

که به دوش می کشم.

از تو باید رخت بست و رفت

 

پ.ن:

حال و هوای این شهر آنقدری که می خواستیم بارانی نبود

دمیده شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:29 به قلم حامد کاظمی|

من خوابی دیده ام که در آن

تو احتمال خطور یک قصیده ،

به ذهن پنجه های قفس هستی

به تعبیر من

ـ از هزاران محالی که نمی شود ـ

یکی رفتن پرنده است.

پ ن :دست بردار، ای من، از من

دمیده شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 3:13 به قلم حامد کاظمی|

 برکه ای

که شب وانموده در چشمانت؟

یا من خدایی دارم

که بی اندازه خلاق است؟

شعری به این زیبایی

-چشمانت را می گویم-

استعاره می خواهد چه؟

تو چشمانت را ببند

من  باقی شعرم را

در آغوشت تمام می کنم

دمیده شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 18:3 به قلم حامد کاظمی|

آن دستها

همان ها که فریاد را در دهانت

پر از سرب می کنند

حالا دیگر فهمیده اند که می شود

 به آرامی با انار معاشقه کرد

خونش را به جوش آورد

و به نرمی

 میان پنجه ها ی هوسناک

ورید گردنش را درید

همین است که دلم

یک سیلی محکم

یک مشت دندان شکن می خواهد

می ترسم از

 بوسه های خون آشام

می ترسم که خوابم کند

 

دمیده شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 2:43 به قلم حامد کاظمی|

Design By : ParsSkin.com

یک نفس پر ش ع ر